خرید بک لینک

داستان 1 1 1 و 1 1 1
ملا حسین نائب حاکم منطقه قره سو  ترکمن صحرا بود
در آن زمان اکبر تیموری که به اکبر داغی معروف بود سواری چابک و فردی دلیر بود
ترکمنها بر منطقه غالب بودند و گاها به مردم ظلم می کردمد
اکبر داغی به  ترکمن صحرا می رفت و به خزائن حاکمان منطقه با همکاری افرادی از همان منطقه  دستبرد می زد
و به هزارجریب برمی گشت
در یکی از این این موارد او به همراه دونفر از ترکمن های منطقه به خزائن ملا حسین نائب دستبرد زده و متواری شدند و به روستای گز و از آنجا به پدیار رسیدند
تصمیم به استراحت گرفتند و در نیمه شب و وقتی آمد دونفر خواب بودند اکبر داغی همه اموال را برداشت و به هزارجریب گریخت
پس از جستجوی فراوان و با اقرار دو ترکمن ماموران ملاحسین نائب در جستجوی اکبر به منطقه هزارجریب آمدند
چون به زبان محلی آشنا نبودند و برحسب اطلاع اشتباه به پارسا آمدند با این گمان که حاج سید موسی پدر اکبر تیموری یا اکبر داغی ست
بنابر این آن دونفر حاج سید موسی را که در خانه همکف سید اسحاق زندگی می کرد دستگیر کردند و دست و پایش را بستند و شروع به کتک زدن او کردند
سید موسی و سید حسن پدر حاج میریوسف برادر بودند
بنابر این برادر زاده ها یش خود را بروی او می انداختند اما مامورین رحم نمی کردند و آنها رابا شلاق  می زدند و در پی آنها می دویدند
آنها از دریچه خانه سید اسحاق که به طرف خانه میر شجاع بود فرار می کردند و مجددا خود را به سبد موسی می رساندند و بر سر او می افتادند
از این دریچه به آن دریچه می دویدند و شلاق می خوردند و بی تابی می کردند
من لحظه ای به یاد صحرای کربلا افتادم 
کل خاتون و سید بیگم  برادرزاده های حاج سید موسی بودند و سید صغری خواهرش بود
کل خاتون برادرزاده سید موسی در آن زمان مجرد بود و هنوز با کربلایی محمد رئیسی ازدواج نکرده بود
سید بیگم هم هنوز همسر محمد صادق رئیسی نشده بود
سید صغری زن مشهدی الله قلی بود
ماموران از این وضعیت خسته و درمانده شدند بنابراین اورا به خانه کدخدای روستا بردند و شروع به تنبیه کردند
کسی نمی دانست جرم سید موسی چیست چون  زبان ماموران ترکمنی بود
ماموران می زدند و سید موسی فریاد می زد
سید جلال که از روبار و شالیزار برمی گشت با صحنه کتک خوردن پدر  و زنجیر کردن او مواجه شد و داد و بیداد کرد
سید موسی گفت پسرم برو و از خانه یک خروس و یک من menبرنج بیاور
نمی خواهم امشب که اینجامهمانم نمی خواهم  بر سفره دشمنم بنشینم و از غذایش بخورم
صبح شد
اورا به ارضت و در منزل کدخدای روستای  که مناف نام داشت بردند و به چوب بستند یکی بر سر و یکی بر پشت کمرش نشت و شلاق می زد
حاج اسماعیل محمدرضایی مسلط به زبان ترکمنی بود و حاج سید موسی پدر میرزین العابدین مهدوی  هم کمی از زبان ترکمنی می دانست
شخصی پیشنهاد داد که فردی را بدنبال آنها بفرستند شاید زبان این مامورین را بفهمیم
حاج اسماعیل به آنجا آمد و گفت که سید موسی را به اشتباه تنبیه می کنید و او  پدر اکبر تیموری نیست
اکبر تیموری در نوجوانی و سالها نزد حاج سید موسی و سید حسن که دامدار بودند چوپانی می کرد
افرادی به اطلاعاتی اشتباه به ماموران دادند و این اشتباه برای سید موسی گران تمام شد بهپهلویش لگد زدند و دنده اش را شکستند
ماموران دست از تنبیه کشیدند و حاج سید موسی به آنها گفت به پارسا برویم و آن شب را مهمان سید بودند و فردای آنروز با هم به سمت قره سو حرکت کردند

سید و ماموران به ویوا و از آنجا به لوسر رسیدند سبد موسی دوتومان به یکی از مأموران داد
وقتی به کردکوی رسیدند سوار بر شتر شدند وبه قره سو رسیدند
سید موسی می گفت وقتی سوار شتر شدم  و درد داشتم به یاد امام زین العابدین بیمار و سرزمین کربلا افتادم و گریستم
ماموران علت را پرسیدند گفتم به یاد خاطره ای افتادم و گریه کردم
وقتی به قره سو رسیدند  اکبر تیموری بر ایوان خانه ملا حسین نائب بود و قتی سید را دید دستانش را به هم می مالید و گفت آقا دایی تره چه اینجه بیاردنه
آقا دایی ترا چرا به اینجا آوردند و سید  مختصری برایش گفت تا به ملا حسین نائب رسیدند
ملاحسین نائب بر صندلی نشسته بود و در حال قلیان کشیدن بود
او در حالی که همچنان قلیان می کشید مدتی به سید خیره شد و بعد به سید تعارف کرد و گفت سید قلیان می کشی؟
سید موسی گفت بله و شروع به کشیدن قلیان کرد ملاحسن نائب همچنان به او   می نگریست
ملا بدون آنکه با سید سخنی بگوید  و سوالی بپرسد به ماموران گفت شما به اشتباه اورا به اینجا آوردید  و سید بی گناهست
و بعد سید همه ماجرا را گفت و ملا حسن نائب به مامورش دستور داد اورا به منزل خود ببر و در پر قو بخوابان و خرج سفر ش را به او بده و عذرخواهی کنید
مامور نیز همین کار را کرد و همان دوتومان را به سید برگردانید
سید نوشته ای  از آنها گرفت تا مظلومیت و بی گناهیش را به اهالی روستا ثابت کند  و فردای آنروز به پارسا بازگشت
سید  از ضربات آنها تنش کوفته بود و به علت ضربات وارده به پهلویش دوبار بعد از این ماجرا به بهشهر جهت جراحی و مداوا رفت

برچسب: نویسنده: ستایش محمودی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 14:27

صفحه بندی